آرشیو برایآگوست, 2007

اندر نکوهش ویژوال بیسیک

نمی دانم این همه افراد چرا می روند ویژوال بیسیک یاد می گیرند، در حالیکه روز به روز تقاضا برای آنها و NET. کار (به نسبت افرادی که وارد این دوره ها می شوند) کم تر می شود. از این بگذریم. سخن من چیز دیگری است:

پس از چند دوره تدریس ویژوال بیسیک دانستم که کسانی که برنامه نویسی را با این زبان آغاز می کنند- تاکید می کنم با ویژوال بیسیک آغاز می کنند- به ندرت تبدیل به یک برنامه نویس حرفه ای می شوند. چرا؟

- ویژوال بیسیک آدم را عادت می دهد به تنبلی و تنبل بار می آورد. چون بیشتر کار کشیدن و رها کردن است. این باعث می شود درک جریان برنامه و داده ها بسیار کم گردد.

- زبان بسیار مزخرفی است. (گرچه گهگاه کار راه انداز است) به خاطر ساختار زبان
- کلی عادت های بد برنامه نویسی دیگر مثل فرق نگذاشتن بین حروف بزرگ و کوچک- شی گرایی ناقص (در نسخه های مختلف متفاوت است) و …

راجب به اینکه هندی ها چرا این همه در صنعت نرمافزار موفقند، اگر از دو عامل سیاست گذاری کلان و روابط جهانی بگذریم، به آموزش برنامه نویسی می رسیم که بیشتر با جاوا (و این روزها پایتون) شروع می شود آنهم بدون IDE در محیط های ویرایش ساده مثل Notepad.

از همه این ها بگذریم اگر این زبان بهترین زبان دنیا هم باشد، هنگامیکه این همه سرگرم فراگیری آن هستند، زنگ خطری است برای خراب شدن بازار و بهتر است سراغ زبان دیگری برویم.

پیشنهاد من این است که اگر می خواهیم برنامه نویس شویم (به معنای واقعی) بهار است با زبان های جدید و بهتر برای یادگیری مثل پایتون آغاز کنیم. هم اکنون این زبان یکی از بهترین ها برای آغاز است. پس از آن می توان با جاوا یا ++C ادامه داد. در ضمن تا می توانید در آغاز کار از IDE دوری کنید، نتیجه شگفت انگیزش را خواهید دید.

به زودی خواهیم دید که تقاصا برای این زبان ها بسیار بیشتر خواهد شد، گرچه همین حلا هم بازار خاص خود را دارند.

(6) دیدگاه

معرفی کتاب: مبانی اقتصاد

مبانی اقتصاد

مبانی اقتصاد
مسعود نیلی
چاپ یکم، نشر نی، 1386
270 صفحه، 3600 تومان
شابک 0-933-312-964

 

کتابی است که به‌تازگی نشر یافته است. کتاب دارای پیشگفتار، مقدمه و هجده فصل است. فصل ها به ترتیب: مبانی رفتار مصرف‌کننده در بازار محصول- مبانی رفتار تولید‌کننده در بازار محصول- تعادل در بازار محصول- مبانی رفتار در بازار کار- مبانی رفتار در بازار دارایی- مبانی رفتار دولت- تصویر کلی اقتصاد کلان- تولید- قیمت- مصرف، پس‌انداز و سرمایه‌گذاری- اقتصاد باز: تعاریف، مفاهیم و روابط پایه- مدل کینزی(I): بازار محصول- مدل کینزی(I): بازار پول- مدل کینزی(I): سیاست‌گذاری پولی و مالی- تقاضای کل، عرضه کل: مدل نئوکلاسیک- مدل کلاسیک- رشد اقتصادی- مدل ماندل-فلیمینگ

 

از دید من کتاب بسیار خوبی است برای تازه‌کاران در اقتصاد. همانگونه که نگارنده محترم –که دانشیار دانشگاه صنعتی‌شریف نیز هستند- در پیشگفتار آورده‌: “کتاب دو گروه را مورد هدف قرار داده است. گروه اول را دانشجویان رشته اقتصاد و گروه دوم را همه کسانی تشکیل می‌دهند که به علم اقتصاد علاقمندند.”
کتاب دارای دو بخش اقتصاد خرد در برگیرنده شش فصل نخست و اقتصاد کلان که در دوازده فصل دیگر آورده‌شده، است. گرچه دوست‌تر داشتم که وزن اقتصاد خرد بیشتر بود. در مجموع کتاب جمع و جور است. چاپ و طرح روی جلد خوبی دارد. گرچه می‌دانم معمول نیست که کسی کتاب اقتصادی هدیه بدهد ولی جان می‌دهد برای هدیه دادن. نویسنده حاصل چند سال تدریس خود را در این کتاب آورده و تلاش مرده خواننده را به اقتصاد علاقه‌مند سازد.
اسلاید های کتاب را نیز از اینجا می توانید بارگیری نمایید.

۱ دیدگاه

کمک به پیشرفت کشور: گسترش دانش اقتصادی

تازگیها به این نتیجه رسیده‌ام که اگر می‌خواهیم کشور بهتر و با رشد بیشتر پیشرفت کند، باید سطح همگانی دانش اقتصاد را بالا ببریم. آنگاه هنگامی که در تاکسی می‌نشینیم کمتر کسی به خود جرات می‌دهد به راحتی و با‌قطعیت اظهار نظر اقتصادی کند، از سوی دیگر افراد در زندگی و کار دید اقتصادی‌تری پیدا میکنند.نیز بهتر می‌توانند متوجه سیاست‌های اقتصادی دولت (درست یا نادرست) گردند، آنگاه دیگر اقتصاددانان در اقلیت نیستند. این مساله هم هست سیاست‌مداران آینده از میان همین افراد، بیرون می‌آیند. چند راهکار به فکرم رسید که بیان می‌کنم:
1- دوستان دانشجو را تشویق کنیم که در درسهای اختیاری اقتصاد بگیرند، به ویژه دوستانی که ریاضی یا مهندسی می‌خوانند
2- در میان دوستانمان اگر کسانی هستند که ریاضی می‌خوانند، تشویقان کنیم که در رشته اقتصاد ادامه تحصیل دهند ( به ویژه ارشد)
3- کتاب های اقتصادی همگانی را به دوستانمان معرفی کنیم (در پست‌های پسین این کار را خواهم کرد) یا به آنها هدیه بدهیم.
اگر دوستان پیشنهادهای دیگری دارند، لطفا بیان کنند.

۱ دیدگاه

پستی جالب درباره اقتصاد دانان و رفتارهای آنها

پروفسور منکیو در بلاگ خود مطبی دارد با نام “جامعه شناسی اقتصاد دانان

نوشته ی بسیار زیبایی است، حتما بخوانید.

۱ دیدگاه

کارخانه تولید نرم افزار

همه میدانیم که برای اینکه از محصولی استفاده کنیم باید کارخانه ای آنرا تولید کرده باشد . ماشین ، یخچال ، فرش ، میز ، صندلی و … . امروزه نرم افزار هم ابزار دست انسان است پس قطعا توسط کارخانه ای تولید گردیده است . در کشورمان کارخانجات زیادی تحت عناوین مختلف نرم افزار تولید میکنند تا ما از آنها استفاده کرده و همانطور که استفاده از اتومبیل زندگی را تا حد زیادی آسانتر کرده است ، باعث سهولت زندگیمان شود. شاید در نظر اول بنظر برسد که چندان ارتباطی بین نرم افزار و کارخانه نیست اما راجع به آن صحبت میکنیم تا موضوع برایمان شفاف شود . نرم افزار هم یک کالاست که شاید روزی در فروشکاههای زنجیره ای ببینیم.

دیدگاه‌ها

مفاهیم بازاریابی

پست پیشین زیبا و آموزنده بود، پس آنرا به فارسی برگرداندم:

یک استاد دانشگاه مفاهیم بازاریابی را با مثال هایی جالب برای دانشجویانش  بازگو می کند:

1- دختری دلربا را در جشنی می بینید، به سراغش می روید و می گویید: “من بسیار ثروتمند هستم، با من ازدواج کن!”

این بازاریابی مستقیم (بی واسطه) است.

2- با گروهی از دوستان به جشنی می روید و دختری دلربا را می بینید. یکی از دوستانتان سراغ دختر می رود، شما را نشان می دهد و به او می گوید: ” او بسیار ثروتمند است، با او ازدواج کنید!”

این تبلیغات است.

3- دختری دلربا را در جشنی می بینید، به سراغش می روید و شماره اش را می گیرید. روز بعد به او زنگ می زنید و می گویید: “سلام، من بسیار ثروتمند هستم، با من ازدواج کن!”

این بازاریابی از راه دور است.

4- شما در جشنی هستید و دختری دلربا را می بینید. بلند می شوید، گره کرواتتان را محکم می کنید، نزد وی میروید و برایش نوشیدنی می ریزید، در ماشین را برایش باز می کنید، پس از آنکه کیفش را انداخت برایش بر می دارید، به وی پیشنهاد می کنید که برسانیدش و آنگاه می گویید: ” راستی، من ثروتمند هستم، ممکن است که با من ازدواج کنید”

این روابط عمومی است.

5- شما در جشنی هستید و دختری دلربا را می بینید. او سراغ شما آمده، می گوید:” شما بسیار ثروتمند هستید! با من ازدواج می کنید؟”

این شناخت نام تجاری (برند) است.

6- دختری دلربا را در جشنی می بینید، به سراغش می روید و می گویید: “من بسیار ثروتمند هستم، با من ازدواج کن!” او سیلی جانانه ای به صورت شما می زند.

این بازخورد (عکس العمل)مشتری است.

7- دختری دلربا را در جشنی می بینید، به سراغش می روید و می گویید: “من بسیار ثروتمند هستم، با من ازدواج کن!” و او شما را با همسرش آشنا می کند.

این فاصله (شکاف) میان عرضه و تقاضا است.

8- دختری دلربا را در جشنی می بینید، به سراغش می روید، پیش از آنکه چیزی بگویید، کس دیگری می آید و به او می گوید: “من ثروتمند هستم، با من ازدواج کن!” و دختر با او می رود.

این رقابت برای بدست آوردن سهم از بازار است.

9- دختری دلربا را در جشنی می بینید، به سراغش می روید، پیش از آنکه به او بگویید: “من ثروتمند هستم، با من ازدواج کن!” همسرتان می رسد.

این محدودیت برای ورود به بازارهای جدید است.

(7) دیدگاه

Marketing Concepts

A Professor at one of the IIM’s (INDIA) was explaining marketing concepts to the Students:

1.You see a gorgeous girl at a party. You go up to her and say: “I am very rich. Marry me!” - That’s Direct Marketing

2. You’re at a party with a bunch of friends and see a gorgeous girl.One of your friends goes up to her and pointing at you says: “He’s very rich. Marry him.” - That’s Advertising

3. You see a gorgeous girl at a party. You go up to her and get her telephone number. The next day, you call and say: “Hi, I’m very rich. Marry me.” - That’s Telemarketing

4. You’re at a party and see gorgeous girl. You get up and straighten your tie, you walk up to her and pour her a drink, you open the door (of the car)for her, pick up her bag after she drops it, offer her ride and then say: “By the way, I’m rich. Will you marry me?” - That’s Public Relations

5. You’re at a party and see gorgeous girl. She walks up to you and says: “You are very rich! Can you marry ! me?” - That’s Brand Recognition

6. You see a gorgeous girl at a party. You go up to her and say: “I am very rich. Marry me!” She gives you a nice hard slap on your face. - That’s Customer Feedback

7. You see a gorgeous girl at a party. You go up to her and say: “I am very rich. Marry me!” And she introduces you to her husband. - That’s demand and supply gap

8. You see a gorgeous girl at a party. You go up to her and before you say anything, another person come and tell her: “I’m rich. Will you marry me?” and she goes with him - That’s competition eating into your market share

9. You see a gorgeous girl at a party. You go up to her and before you say: “I’m rich, Marry me!” your wife arrives. - That’s restriction for entering new markets

دیدگاه‌ها